صد و هشتاد و هفت

رو پشت بوم خواب بودم

با قطره های ریز بارون رو صورتم بیدار شدم

باورم نشد اول

وسط مرداد و بارون؟؟؟

اون قدر ریز و لطیف بود که می‌شد جدیش نگرفت

پتو مو کشیدم رو سرم و به خوابی شیرین زیر نم بارون ادامه دادم

حدسم درست بود و قطع شد زود

خداروشکر کردم چون حوصله نداشتم پاشم برم پایین

ولی تازه داشت خوابم می برد که دوباره شروع کرد

آخه قربونت برم من که عاشق بارونم درست

ولی کاش میذاشتی فردا صبح

حالا که اومدم پایین باز خوابم پریده

چرا اینجوری میشه این چند روز؟

نه اونقدر بارونش بارون بود که حتی زمینو خیس کنه

فقط انگار می‌خواست خواب منو خراب کنه 😒

ولی بوی خاک بلند شده 😍

بهرحال خدایا شکرت :)