صد و هشتاد و نه
همش دو سه روزه پست نذاشتما
ولی یه جوریم انگار یه ماهه چیزی ننوشتم
خب مروری بکنم بر عناوین اصلی
که بعدا برای روزانه نویسی هام کمک باشه
شنبه عصر یه سر رفتم واحد ریحانه
یه جلسه واسه هماهنگی اسکان و خدمت به زائرا
فعلا دو تا شیفت صبح برا چهارشنبه و پنجشنبه اسم نوشتم
یه مدرسه دیگه هم پیدا کردم
گفتم عصرا میتونم بیام
واسه ماساژ و بادکش
حالا ببینم چطور میشه
البته که گفت زائرامون پیاده ن همه
یعنی خسته و کوفته
پارسال که از ایده بادکش خیلی استقبال شد
خداکنه امسالم بتونم یه کاری بکنم یه کم خستگی زائرا کم بشه
خیلی لذت داره واقعا
+ یکشنبه ظهر یکم علاف امیرحسین بودم
بردم برسونمش جایی کار داشت و ترافیک بود و سر ظهر و آبپز شدم
عصر هم قرار گذاشته بودم بالاخره بعد دو ماه با صفورا بریم بیرون
تا رسیدیم شب شد دیگه
رفتیم کوهپارک
هوا خوب بود و نسبتا خلوت
یه فلاسک گنده چایی بردم و شوکول و میوهجات
نشستیم به حرف زدن و البته غیبت کردن و غر زدن 😁
بماند که سر همین دو ساعت بیرون رفتن هم عذاب وجدان داشتم
که مامانم و تنها میذارم
که چرا به معصومه تعارف نکردم بیاد
با اینکه از صبح به فکر بودم و شامو آماده کردم و بعد رفتم
انقد بند خونه و کاراش شدم که به سختی میتونم واسه خودم وقت بگذرونم
الانم دارم فکر میکنم واسه این دو سه روز که درگیر موکب میشم چی درست کنم بذارم که خیالم راحت باشه
انگار سی ساله خونه دارم 😑
+ امروزم یکم کارای نیمه تموم خیاطی مو انجام دادم
ملافه پتوها رو باز کردم و شستم
باید به زودی پتوها رو هم بشورم دونه دونه
عصری هم دوباره رفتم ریحانه کار داشتم
مامان و معصومه رو هم بردم نونوایی
قبل این تعطیلی ها نون بگیریم که خیالم لااقل از بابت نون راحت باشه
دیگه دم اذونی رسیدیم خونه
چقدر از رانندگی طولانی مدت تو ترافیک متنفرم
البته کیه که خوشش بیاد
واقعا هنو پاهام درد میکنه
خدا رحم کرد امروز واقعا
یه دفعه که دو تا پسربچه بی هوا پریدن جلو ماشین
دو دفعه هم لب به لب از کنار ماشینا رد شدم
ینی لطف خدا بود که نخوردم بهشون
تا جایی که بتونم سعی میکنم روزای زوج نرم عصر بیرون
از بس که طرف خونه ما بخاطر مطب های دکتر شلوغ میشه
خداروشکر از شام دیشب قیمه مونده بود و سوسکیطور از زیر آشپزی در رفتم
بامداد خمار دیدیم
و چقدرررر داره کشششش میده
چقدر این دختر خیره سره
من اگه یه خانواده اینجوری داشتم همون اول قید عشق و عاشقی رو می زدم 😁
خب دیگه عناوین اصلی رو گفتم خیالم راحت شد 😁
شب بخیر 💚
به راهِ بادیه رفتن، بِه از نشستنِ باطل 🏃