دفترچه ثبت احوالات و احساسات

یه کُنجِ امنِ آرام...

دفترچه ثبت احوالات و احساسات

صد و هفتاد و پنج

خوشحال و شاد و خندانم 😍

چرا؟

چون شام امروز آماده ست!

از قرمه سبزی دیشب موند

البته همش لوبیاست 😐

باید برم دوباره سبزی بخرم اضافه کنم

و گوشت قلقلی بریزم

الان که فکر میکنم اونقدرام آماده محسوب نمیشه و کلی کار داره

حرفمو پس میگیریم

غمگین و دپ و گریانم 🥲

+ دیروز غروب جمعه ای خیلی دلگیر بود

می‌خواستیم بریم یه سر خونه خاله

معصومه امتحان داشت

امیرحسینم بیرون بود

مامانم رو دنده نه بود

بیخیال شدیم

بعد شام فیلم بچه مردم و دیدیم

البته انقدر قطع و وصل شد که اعصابمونو خط خطی کرد و آخرشم ندیدیم هنوز

ولی درکل خیلی حال خوب کن و بامزه بود

برعکس اون فیلم قبلی که رومخ بود

واقعا دلگیری غروب جمعه رو شست و برد

+ نکنه امروز همون روز موعده؟

ینی میگی برم تو کارش؟

هنوز زود نیست؟

وقتش رسیده؟

آره بابا خیلی کثیف شدن

پرده ها رو میگم

چند وقته امروز فردا میکنم

طبق معمول دلم نمیخاد از کسی کمک بگیرم

برم نردبون بیارم پرده ها رو درآرم

خوبیش اینه که دستک نداره و خودم میتونم درش بیارم و وصلش کنم

خودشم که توره و احتیاج به خشک شدن و اتو نداره

فقط ساتن زیرش باید بعد شستن اتو بشه

وگرنه خودشو از ماشین درمیارم آویزون میکنم

ولی خب یه روز تقریبا کار داره دیگه

نه ولش کن الان که گفتم دیدم حوصله شو ندارم 🤣

+ شروع هفته تون به خیر و نیکی 🌿

پ.ن: خودم که خوندم دیدم چقدر متنم سرشار از تناقض‌هاست 😬

فاطمه
شنبه دهم مرداد ۱۴۰۵
9:31
درحال بارگذاری..