دفترچه ثبت احوالات و احساسات

یه کُنجِ امنِ آرام...

دفترچه ثبت احوالات و احساسات

صد و هشتاد و صفر

چقدر امروز هوا خوبه خدایا شکرت

ابری ابری با یه نسیم ملایم و خنک

کاش بارون بزنه 🥹

+ صبحی رفتم پارچه فروشی سر خیابون

پیامک تخفیفش اومده بود برام

گفتم برم ببینم چی داره

واسه این شومیز آستین رگلان که تازه یاد داد استاد هفته پیش

ولی نگم از طرحهای پارچه شومیزیاش

خیلی خیلی گوگولی بود

حیف که آینده نگریم نذاشت رنگ روشن بردارم

ولی راضیم از خریدم

ولی نه

کاش من همه بودم

با همه کارت‌ها

همه پارچه‌هاشو می‌خریدم

تنوعش خیلی زیادددد بود و انتخاب سخخخخت

به سختی تونستم انتخاب کنم

+ هنوز وقت نکردم بشینم برش بزنم

واسه چهارشنبه باید آماده ش کنم

فردام که اربعینه ان‌شاءالله یه حرم برم دیگه

+ می‌خواستم شام استانبولی بذارم

دیدم لوبیا سبز نداریم

به جاش نخود سبز برداشتم 😬

یه سینه مرغ هم ریش کردم

با زعفرون و یکم دارچین و شوید خشک

دیگه ببینیم چی از آب درمیاد

اسمشو چی بذارم؟

نه هویج پلوعه نه استانبولی

یه جور قاطی‌پلو

هویج نخودسبز پلو 😜

پ.ن: جاتون خالی الکی الکی خیلی خوشمزه شد😋

فاطمه
دوشنبه دوازدهم مرداد ۱۴۰۵
16:42
درحال بارگذاری..