دفترچه ثبت احوالات و احساسات

یه کُنجِ امنِ آرام...

دفترچه ثبت احوالات و احساسات

صد و هشتاد و دو

وی بعد از مدت‌ها امروز بالاخره شله نذری نصیبش شد 🤩

آن هم عجب شله‌ای

پرگوشت و با قیمه فراوان 😋

البته به سختی و با تحمل یک صف یک ساعته آن هم در ساعت ۶ صبح😑

ولی ارزشش را داشت چون بسیار دلتنگش بود

و سه وعده خودش را با آن غرقابی کرد

و آنقدر سنگین شده که با اینکه از خستگی پلک‌هایش می‌سوزد و خمیازه رهایش نمی‌کند، اما نمی‌تواند بخوابد! 🙄

مشهدی جماعت و دوری از شله؟ خدا نکند 😬

خلاصه که دلتون نخواد 😜

فاطمه
سه شنبه سیزدهم مرداد ۱۴۰۵
22:16
درحال بارگذاری..