دفترچه ثبت احوالات و احساسات

یه کُنجِ امنِ آرام...

دفترچه ثبت احوالات و احساسات

صد و هفتاد و یک

+ هوس آب‌بازی زده به سرم

دلم استخر میخواد

ولی وسواسم نمی‌ذاره

میگم شلوغه کثیفه فلانه بهمانه

+ دیشب برا اولین بار تنهایی رفتم بنزین زدم

به طرز مسخره ای استرس داشتم 😬

از اینکه سوتی بدم جلو بقیه مخصوصا اون ماشین پشت سری

که سوتی هم دادم

در باک باز نمیشد اولش

بعدشم نتونستم اون بیلبیلکشو که خودکار پر میشه رو بزنم

خب که چی

۳۰ تا زدم و پر شد

وای بعدش چه حس رهایی خوبی داشتم 😜

هم از استرس اینکه وای الان بنزینم تموم بشه بمونم وسط راه چه غلطی کنم رها شدم

هم از اینکه دیدم بنزین زدن خیلی راحت تر و مسخره تر از اونه که فک می کردم

واقعااا انگار ماشین بعد بنزین زدن تندتر می‌ره ها 😂

+ صبح جلو آینه واستادم

موهای سفید جلوی سرم داره زیاد و زیادتر میشه

فقطم همینجا زیاده

یه مدته تصمیم گرفتم رنگ نکنم

البته تا حالا فقط حنا می‌زدم

ولی همونم میخام نزنم طبیعی بهتره

حالا میتونم بخونم :

حواست هست به موهای سفید سرم؟

حواست هست؟ نوکرت داره پیر میشه

بخرم ببرم به حرم ، داره دیر میشه 🥺

+ مامان امروز قراره بره دکتر یه تست روانشناختی بده

خنده داریش اونجاست که اومده میگه بزن تو چت جی‌پی‌تی

سوالا رو پیدا کن ببینم چی باید جواب بدم که دکتر فکر نکنه دیوونه‌م !

بخندم یا گریه کنم الان؟

از اینکه خودش از ترس اینکه حالش بد باشه میخواد تقلب کنه 🥲

+ دوباره دچار این سوال بنیادین شدم

بودن یا نبودن؟

مسئله این نیست بنظرم

مسئله اصلی دو چیزه:

چی بپزم؟ چی بپوشم؟

و امروز که کلاس دارم عصر به جفتش دچارم

لباس پوشیدن جلوی خیاط ها سخته چقدر

و آشپزی کردن جلوی آشپزها لابد 😬

+ چرا آدم هر روز باید غذا بخوره اصن؟

علم داره چه غلطی می‌کنه

چرا از آپشن کوهان شتر استفاده نمیشه؟

اینم من باید بهشون بگم؟

خسته شدم دیگه

هر روز هر روز غذا بپز 😒

+ اگه این آخر هفته یه پلن تفریحی نچینم خل میشم رسماً

یا با مریم

یا با صفورا

یا زهرا و انسیه

یا ممتحنه

یا خونوادگی

بالاخره یه حرکتی باید بزنم

ظرفیت روانیم به طرز خطرناکی پر شده و هر لحظه امکان داره شهر و به آشوب بکشم 🤯

+ به طرز عجیبی برقا نرفت

دیگه بهانه ای برای تنبلی ندارم و مجبورم بشینم پشت چرخ و تیشرت معصومه رو که دیروز برش زدم بدوزم

امیدوارم وسط کار نره باز

+ خدایا شکرت همین که یه هفته ای هست کولر نزدیم ینی زندگی هنوز قشنگیاشو داره :)

فاطمه
چهارشنبه هفتم مرداد ۱۴۰۵
11:12
درحال بارگذاری..